ماه رمضان هم به روزهای آخرش نزدیک میشه انشالله که حظّ معنوی از این مهمانی خدا برده باشیم.

کارگاه حسابی مشغولم کرده کمتر از هر سال تونستم قرآن بخونم، البته کلاس های دانشگاه هم مزید بر علت بود نتیجه فعالیت در کارگاه خیلی امیدوار کننده است، همین که احساس میکنی چهار نفر سر سفره شون نون میبرند حس خوبی میده، انشالله استقبال و اعتماد همچنان برقرار باشه و امکان توسعه داشته باشیم. هنوز سود دهی شروع نشده ولی قسمت بیشتر مخارج تآمین شده شکر خدا.

امروز برای یه کاری خارج از شهر داشتیم میرفتیم که دوتا ماشین جلویی مون تصادف کردند، در همون گفتگوی اولیه نمیدونم چی بینشون رد وبدل شد که یکی از راننده ها چاقویی را از جیبش دراورد و راست تو شکم طرف زد!!! و فوران خون و...... من اونقدر ترسیدم و حالم بد شد که از صبح سردرد دارم و یه لحظه از ذهنم خارج نمیشه. واقعاً مردم اعصاب ندارن و بجای اینکه یه ذره به کنترل خشم فکر کنند فوری هیجانهاشونو تخلیه میکنن.

شما تصور کنید یه تصادف ولو سخت نهایتاً با یه مبلغ پول قابل حل بود ولی اگه خدای نکرده طرف فوت بشه منهای تأثیرات روانی که تا آخر عمر برای قاتل باقی میمونه جبران مادی اش هم کار سختیه. یه لحظه عصبانیت !یک عمر پشیمانی.