امشب با بچه های طوبی جشن یلدا برگزار کردیم.

برنامه جالبی بود مخصوصاً قصه گویی یکی از اساتید ادبیات، خیلی حالم را خوب کرد.

 دیشب در جمع خانواده منزل پدر جان بودیم و دور همی با صفایی بود و البته شیطنت های خواهرزاده، و ابتکاری که مادر جان در برقراری کرسی به خرج داده بودند یلدای متفاوتی برامون رقم زد و در این دور همی ها جای فرزندارشد و دامادجان و میوه دلم هانا کوچولو خیلی دیده میشه.

خدایا شکر بخاطر همه نعمت هایی که داده ای و زبان قاصر است از شمارش آن.

 ان تعدوا لا تحصوها.

اگر نعمت های الهی را بخواهیذ بشمارید هرگز نتوانید.

 

بعداً نوشت؛  دوست عزیزی که با نام " امیدوار " پیام خصوصی فرستادید اگر قصدتان طعنه است که بنده آی کیوی بالایی ندارم در این زمینه ، ومتوجه منظورتان نمیشوم خودتان را اذیت نکنید،  ضمناً  محض اطلاع جنابعالی بنده فارغ التحصیل دانشگاه سراسری هستم. اگر هم مسءله مطرح کردید و دنبال یافتن جواب هستید ادرس بگذارید تا پاسخ بدهم.