یلدای دوم
برنامه جالبی بود مخصوصاً قصه گویی یکی از اساتید ادبیات، خیلی حالم را خوب کرد.
دیشب در جمع خانواده منزل پدر جان بودیم و دور همی با صفایی بود و البته شیطنت های خواهرزاده، و ابتکاری که مادر جان در برقراری کرسی به خرج داده بودند یلدای متفاوتی برامون رقم زد و در این دور همی ها جای فرزندارشد و دامادجان و میوه دلم هانا کوچولو خیلی دیده میشه.
خدایا شکر بخاطر همه نعمت هایی که داده ای و زبان قاصر است از شمارش آن.
ان تعدوا لا تحصوها.
اگر نعمت های الهی را بخواهیذ بشمارید هرگز نتوانید.
بعداً نوشت؛ دوست عزیزی که با نام " امیدوار " پیام خصوصی فرستادید اگر قصدتان طعنه است که بنده آی کیوی بالایی ندارم در این زمینه ، ومتوجه منظورتان نمیشوم خودتان را اذیت نکنید، ضمناً محض اطلاع جنابعالی بنده فارغ التحصیل دانشگاه سراسری هستم. اگر هم مسءله مطرح کردید و دنبال یافتن جواب هستید ادرس بگذارید تا پاسخ بدهم.
... و او گفت : آمده ام تا خوبی ها را تمام کنم .